تبليغاتX
آلامتو

آلامتو

آیا می دانید؟

 
قلاقيران و  آزادی
 
+ نوشته شده در  90/02/17ساعت 12:30  توسط ROOH  | 

تمدن یعنی این...

تمدن یعنی این...

 

تمدن ایلام

عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی می‌کردند.(تاریخ مکتوب موجود از ۳۲۰۰ پیش از میلاد است.[نیازمند منبع]) تمدن عیلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، عیلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، استان کرمان، لرستان، استان چهارمحال و بختیاری، و کرمانشاه و در دوران هایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل می‌شد.


زبان عیلامی‌

زبان عیلامی با هیچیک از زبان‌های سامی و هندواروپایی ارتباط نداشته و زبانی منفرد به‌حساب می‌آید. برخی از پژوهشگران این زبان را با زبان دراویدی در هند هم‌خانواده می‌دانند.

زبانِ عیلامی‌، جایگاه خود را پس از ورود اقوام آریائی نیز حفظ کرد و زبان دوم نوشتاری‌ حکومتِ ایران در دورانِ هخامنشی بود.

در بیشتر سنگ نوشته‌های عصرِ هخامنشی ترجمه عیلامی و بابلی (زبان بین المللی آن روزگار) نوشته‌ها نیز آمده است.

ابن ندیم صاحب «الفهرست» در نقل قولی از المقنع (عبدالله ابن المقفع) زبان‌های ایرانی را "پهلوی، دری، خوزی، پارسی و سریانی" می‌شمارد که گواهی‌ست بر حضور زبان عیلامی (خوزی) تا اوایل دوران اسلامی.


نژاد

عیلامیان نه آریایی بودند و نه سامی. برخی از پژوهشگران ایلامیان را با دراویدیان هند هم‌خانواده می‌دانند.


عیلامیان و سومری‌ها


عیلامی‌ها در برخی ادوار تاریخی تحت نفوذ دولت سومری بین‌النهرین بودند. ولی در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد عیلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و رب النوع آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج گذار عیلام شد و نهایتا در ۲۱۱۵ ق.م در عصر فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طوری نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابه‌های تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این مورد می‌نویسد:

«دِمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی به‌این عقیده‌اند که غلبه عیلامیها بر سومری‌ها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربر داشته، توضیح اینکه عیلامیها بقدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کرده‌اند، که آنها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام بطرفی رفته‌اند. بنابراین عقیده دارند مردمی که در رأس خلیج پارس و بحرین سکنی داشتند، بطرف شامات رفته و شهرهای فینیقی را تأسیس کرده در تجارت و دریانوردی معروف شدند، گروهی که ربّ النوع آسور را پرستش می‌کردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند. مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس هایِ سامی نژاد بمصر و تأسیس سلسله‌ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتائج غلبه عیلامیها بر ملل سامی نژاد بود. اما کینگ باین عقیده‌است، که غلبه عیلامیها در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا عیلامیها، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آنها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.»

منبع:پی سی پدیا

+ نوشته شده در  90/02/14ساعت 22:12  توسط ROOH  | 

+ نوشته شده در  90/06/22ساعت 10:10  توسط ROOH  | 

شهرام ناظری

شهرام ناظریشهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ (۱۹۵۰ میلادی) در خانواده ای هنردوست، در کرمانشاه به دنیا آمد. از کودکی و زیر نظر پدرش، آموزش های اولیه موسیقی و آواز را فرا گرفت.
پس از آن تحت تعلیم نورعلی خان برومند آثار گذشتگان موسیقی را فرا گرفت و همزمان برای تکمیل ردیف آوازی از محضر استاد زنده‌یاد عبدالله خان دوامی نکته‌ها آموخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/05/04ساعت 22:12  توسط ROOH  | 

تا من...

اي كاش تو رودخانه باشي تا من...

هر روز تمام قطره هايت را من...

من نيز سفال كوچكي باشم كه

يك روز شراب اگر بنوشي با من...

                                                                                    جلیل صفربیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/04/16ساعت 22:50  توسط ROOH  | 

زردشت

+ نوشته شده در  90/04/16ساعت 22:31  توسط ROOH  | 

چه کنم؟

یک جای فرار هم ندارد چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟

جلیل صفر بیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/04/11ساعت 13:7  توسط ROOH  | 

پارو

ما با رگ خود زدیم آهنگت را

شاید بنوازیم دل تنگت را

دریا که نبوده ای ولی ما عمری

پارو زده ایم صخره و سنگت را 

جلیل صفر بیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/04/11ساعت 12:50  توسط ROOH  | 

سطل خمیربازی

سرگشتۀ اویم از ابد تا ازلش

سر در گم چشم های شیر و عسلش

آمد که بهشت را بسازد با من

با سطل خمیربازی اش در بغلش

صفربیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 17:16  توسط ROOH  | 

شکوفه

 از عطر تنت چنار احساس گرفت

در دست هزار شاخۀ یاس گرفت

بیدی که تو در سایۀ آن خوابیدی

ناگاه شکوفه داد و گیلاس گرفت

                                                                     جلیل صفربیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 17:15  توسط ROOH  | 

قلک

من قلک خویش را شکستم که پدر...

 در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...

امروز سی و دو سال از آن روز گذشت

 در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...

جلیل صفربیگی  شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 17:6  توسط ROOH  | 

عاشقی جرم قشنگی ست

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم                چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور          به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري          که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم                يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو                    به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت              به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است             اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است             یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش         می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده                  بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است             یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش          می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است         اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست            راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست             پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش                عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود             آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است                 و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی                       عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

بهروز یاسمی  شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 16:56  توسط ROOH  | 

شیطان

                                                 شیطان

غریبه آمده بود آشنا شود با من                               و از مسیر مقدر جدا شود با من

به اعتقاد و به تقواش پشت پا بزند                           به درد بی دینی مبتلا شود با من

خدای کودکیش را کنار بگذارد                                خودش خدا بشود یا خدا شود با من

به درک تازه ای از عشق و معرفت برسد                    ز قید کهنه عادت رها شود با من

بدل به من بشود من بدل به او بشوم                         برای چند شبی جا به جا شود با من!

برای معرکه گیری غریبه تنها بود                           در این مکاشفه می خواست ما شود با من

خلاصه - قرص و مصمم - غریبه آمده بود                   که باز وارد یک ماجرا شود با من

                                                  οοο   

غریبه آمد و ننشسته پا شدم با او                           دوباره وارد یک ماجرا شدم با او

هر آنچه قدر که راحت جدا شدم از خود                     هزار مرتبه اش هم نوا شدم با او

برای آتش بازیش یک نفر کم بود                           به او اضافه شدم من ‌‌دو تا شدم با او

به جان جنگل دلهای عاشق افتادیم                          بلا شدم بله مردم! بلا شدم با او

مرا غریبه چنان خام و خواب وسوسه کرد                 که خود روانه راه خطا شدم با او

هزار سال گذشت و هنوز بی خبرم                          که کی ؟چگونه ؟کجا ؟آشنا شدم با او

بهروز یاسمی  شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 16:43  توسط ROOH  | 

شعر من

سردم شده است و از درون می سوزم                  حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری                             من دکمه ی این قافیه را می دوزم

                                         جلیل صفربیگی شاعر ایلامی

+ نوشته شده در  90/03/19ساعت 16:34  توسط ROOH  | 

ایلام امروز

طبیعت استان ایلام
+ نوشته شده در  90/03/18ساعت 11:38  توسط ROOH  | 

چشم بادامی...

به سر فصل نگاه من رسيدي چشم بادامي

سطوح انزوايم را دريدي چشم بادامي

به روي موج ها در وسعت درياچه ذهنم

نماد رقص يك قوي سپيدي چشم بادامي

در اين مدت كه دور از جذبه هاي چشم من بودي

جه مي كردي، چه ديدي، چه شنيدي چشم بادامي

به شوق لمس دست تو شدم از شاخه آويزان

ولي تو اشتياقم را نچيدي چشم بادامي

شبيه مرغ هاي آشيان گم كرده در طوفان

از اين شاخه به آن شاخه پريدي چشم بادامي

شبيه من كه پيوسته تو را در خواب مي ديدم

تو هم آيا مرا در خواب ديدي چشم بادامي
 
از اينها بگذريم اينجا كه جاي شكوه كردن نيست

بگو از عاشقي حرف جديدي چشم بادامي

بگو از رشته رشته هاي نازك چشمكت اين بار

براي من چه نيرنگي تنيدي چشم بادامي                                پرویز کریمی شاعر ایلامی
+ نوشته شده در  90/03/03ساعت 22:27  توسط ROOH  | 

لاله واژگون(اشک مریم)

طبیعت ایلام

+ نوشته شده در  90/02/16ساعت 12:14  توسط ROOH  |